لغت نامه دهخدا
ساق الفروین. [ قُل ْ ف َرْ وَ ] ( اِخ ) کوهی است مر بنی اسد را.( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ). رجوع به ساق الفرو شود.
ساق الفروین. [ قُل ْ ف َرْ وَ ] ( اِخ ) کوهی است مر بنی اسد را.( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ). رجوع به ساق الفرو شود.
کوهی است مربنی اسدرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يعقوب مردى بيدار بود عبوس، بى حرف، با اراده و جنگجويى بود دلير و ساده. روى زمين خشك مى خوابيد و سپر را در پرچم پيچيده به زير سر مى گذاشت غذايش نان خشك و پياز بود كه هميشه در ساق موزه جا مى داد. (183)
💡 این ساقپوش و یک نوع جوراب پشمباف تزئینشده با طرحهای سنتی مناطق هزارهنشین، از پوشاک پای محلی افغانستان شمرده میشوند.
💡 چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام در خرابات مغان خوش سر نوشت افتاده ام
💡 گذر چه می کنی آخر به سویم، ای ساقی مکن که توبه عمرم تباه خواهم کرد
💡 این سیاهرگ خون نواحی پشت پا را دریافت کرده و از کمپارتمان قدامی ساق پا عبور کرده و در حفره پشتزانو به ورید تیبیال خلفی پیوسته و سیاهرگ پشتزانویی را تشکیل میدهد.
💡 شدم به رافت ساقی چو کامیاب از جام وجود خویش تهی یافتم ز ننگ و ز نام