فرهنگستان زبان و ادب
[زبان شناسی] ← ساده شدگی واکه
[زبان شناسی] ← ساده شدگی واکه
💡 گر ساده دلی ورت هزاران نقشست در بحر فنا چو غرقه گشتی همه هیچ
💡 می ده که بنوشیم و بجوشیم و بکوشیم کانجا که بت ساده بط باده بکارست
💡 چو دیبایی ست از نقش تکلف ساده نظم من چه غم کز سادگی خواند فلان بی نقش و بهمانش
💡 جلوهٔ او عالمی را خودپرست وهم کرد حسن پرکار است و این آیینهها پر ساده اند
💡 تا خطت یافته تحریر رخ ساده رخان پیش رخسار تو خطیست که بیتحریر است
💡 بنگر به شهوت خود سادهست و صاف بیرنگ یک عالمی صنم بین از ساده ای بزاده