زیره اب دادن

لغت نامه دهخدا

( زیره آب دادن ) زیره آب دادن. [ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) فریب دادن و وعده دروغ نمودن، چه زیره را بوعده آب فریب داده پرورش دهند. ( از فرهنگ رشیدی ). کنایه از فریب دادن و وعده دروغ کردن. ( آنندراج ):
زیره آبی دادشان گیتی و ایشان بر امید
ای بسا پلپل که در چشم گمان افشانده اند.خاقانی.چون پلپلم بر آتش نعره زنان وسوزان
کز زیره آب دادن جانان چه خواست گوئی.خاقانی.رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

( زیره آب دادن ) فریب دادن و وعده دروغ نمودن

جمله سازی با زیره اب دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن دوست را بجان کسی احتیاج نیست خرما ببصره زیره بکرمان همی برند

💡 جان بنزد تو فرستاد می از عشق ولیک هیچکس زیره سوی خطه کرمان نبرد

💡 شاها بر تو به تحفه صدجان بردن کمتر بود از زیره به کرمان بردن

💡 من این قصیده فرستم بحضرتت ایدون چنانکه زیره بکرمان برد کسی ایدر

💡 عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند به سر تو که همی زیره به کرمان آرند