لغت نامه دهخدا
زهر خندیدن. [ زَ خ َ دی دَ] ( مص مرکب ) خندیدن از روی خشم و تلخی:
زهر خندد بخت بد برزورق آن خاکسار
کآتشین قاروره اش بر بادبان افشانده اند.خاقانی.عاشق همه زهر خندد از عشقت
گر عشق اینست از این بتر خندد.خاقانی.رجوع به زهرخند شود.
زهر خندیدن. [ زَ خ َ دی دَ] ( مص مرکب ) خندیدن از روی خشم و تلخی:
زهر خندد بخت بد برزورق آن خاکسار
کآتشین قاروره اش بر بادبان افشانده اند.خاقانی.عاشق همه زهر خندد از عشقت
گر عشق اینست از این بتر خندد.خاقانی.رجوع به زهرخند شود.
خندیدن از روی خشم و تلخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارغوان در پیش رخسار تو بیرنگی کند غنچه از خندیدن لعل تو دلتنگی کند
💡 بود در دل ذوق خندیدن که کردم یاد او در میان سینه و لب خنده را آتش زدم
💡 نمود آب عقیق ترا غبارآلود ز زیر لب به من خاکسار خندیدن
💡 ز ابر رحمت حق گرچه گریه خوش باشد خوشست نیز چو گل ز آفتاب خندیدن
💡 خبر نیافته ز انجام کار خود صائب ز غفلت است در آغاز کار خندیدن
💡 برمدار از لب خود مهر خموشی ز نشاط که دو لب تیغ دو دم می شود از خندیدن