زرگر باشی

لغت نامه دهخدا

زرگرباشی. [ زَ گ َ ] ( اِ مرکب ) رئیس زرگران ( صفویه، قاجاریه ) بقول شاردن زرگرباشی بر همه اموری که در زرگرخانه جریان داشت نظارت و بهای جواهر را تعیین می کرد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سازمان صفوی صص 110 - 111 شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) رئیس زرگران ( صفویه قاجاریه ) توضیح: بقول شاردن زرگر باشی بر همه اموری که در زرگرخانه جریان داشت نظارت و بهای جواهر را تعیین میکرد. ( سازمان صفوی ۱۱۱ - ۱۱٠ )

جمله سازی با زرگر باشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتنهٔ خویشیم هر یک در طریق عاشقی جامه‌مان گازر درد تاوانش بر زرگر نهیم

💡 شهر زرگر دارای پانزده هزار و صد و پنجاه متر مربع فضای سبز می‌باشد.

💡 دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد به دستش هرچه می‌افتد همان دم آب می‌سازد

💡 شمس زرگر آنک اکسیر آیتی در شان اوست خون لعل از بیم دستت در دل کان یافته

💡 از برنامه‌های شهرداری زرگر پروژه طرح گردشگری منطقه و ایجاد شهرک مصالح ساختمان است.

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز