لغت نامه دهخدا
زردچغو. [ زَ چ َ ] ( اِ مرکب ) زردچقو. نام مرغی است زردرنگ. ( آنندراج ). یک نوع مرغ زرد. ( ناظم الاطباء ). زردک. چکاوک زرد. صفاریه. ( زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زردچغو. [ زَ چ َ ] ( اِ مرکب ) زردچقو. نام مرغی است زردرنگ. ( آنندراج ). یک نوع مرغ زرد. ( ناظم الاطباء ). زردک. چکاوک زرد. صفاریه. ( زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زرد چقو نام مرغی است زرد رنگ چکاوک زرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرشک ایشان سرخ و رخان ایشان زرد دهان ایشان خشک و دو چشم ایشان تر
💡 از خونش کرد سرخ تن خاک تیره را خون خواست روی آنکه نیازرد زرد کرد
💡 مادرتان پیر گشت و پشت به خم کرد موی سر او سپید گشت و رخش زرد
💡 بر در او گر نهد چهره زرد آفتاب بر رخ گلشن زند سیلی موج صفا
💡 ز دیوارش افتاده تا بر زمین رخ آفتاب است زرد این چنین
💡 آن یکی در خانهای در میگریخت زرد رو و لب کبود و رنگ ریخت