لغت نامه دهخدا
زبیدحجاز. [ زُ ب َ دِ ح ِ ] ( اِخ ) زبید اکبر، شاخه ای از زبید ( بطنی از قبیله مذحج ). ( از صبح الاعشی قلقشندی ج 1 ص 327 ). رجوع به زبید و زبید الاکبر شود.
زبیدحجاز. [ زُ ب َ دِ ح ِ ] ( اِخ ) زبید اکبر، شاخه ای از زبید ( بطنی از قبیله مذحج ). ( از صبح الاعشی قلقشندی ج 1 ص 327 ). رجوع به زبید و زبید الاکبر شود.
زبید اکبر شاخه ای از زبید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مادلونگ مادر وی را کنیزی از ناحیه سِند میداند که بعد از کشته شدنِ حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد.
💡 عمرو در سال ۹ هجری قمری همراه ده تن از بنی زبید به پیشباز محمد پیامبر اسلام رفت و روی به دیار اسلام نهاد. پس از او یارانش هم روی به دیار اسلام نهادند.