زبانه برزدن

لغت نامه دهخدا

زبانه برزدن. [ زَ ن َ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) (...آفتاب ): شعله و نور افشاندن طلوع پرتو آفتاب. پدید آمدن شفق. آفتاب زدن:
چو برزد زبانه ز کوه آفتاب
سر نامداران برآمد ز خواب.فردوسی.چنان افتاده بد آتش بجانش
که برمیزد زبانه از دهانش.نظامی.برمیزندز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه.سعدی.رجوع به «زبانه زدن » و «زبانه کشیدن » شود.

فرهنگ فارسی

طلوع پرتو آفتاب پدید آمدن شفق

جمله سازی با زبانه برزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گه میان چشم نیلوفر زبانه بر زند گاه دودش گرد او چون برگ نیلوفر شود

💡 کَلَّا نیست آن او را و نبود نه إِنَّها لَظی‌ (۱۵) آن آتشی است زبانه زن.

💡 ترجمه: اين چه حادثه اى بزرگى است، كه از بزرگى آنها كوه و بيابانمتزلزل شده است. اين ناله ها از چه بلند است. گويا ناله ها از سوز قلب ها زبانه مىكشند.

💡 بسته کنم من این دو لب تا که چراغ روز و شب هم به زبانه‌یِ زبان گوید قصه با شما

💡 منتشر کرد، نوشت که بعضی از حروف این کتیبهٔ قدیمی و مانند حروف یونانی کتیبهٔ دو زبانه است، ولی بعضی از حروف بسیار جدیدتر اند. همچنین در کتابی که در سال ۱۸۳۷ م.

💡 فرناندز چند زبانه است و علاوه بر تکلم به پرتغالی به عنوان زبان مادری، به اسپانیایی، انگلیسی و ایتالیایی هم مسلط است. او تا اندازه‌ای فرانسوی هم می‌داند

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز