لغت نامه دهخدا
زبان ریختن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) زیاد حرف زدن. ( فرهنگ نظام ). انواع ادله و استحسانات برای اقناع او گفتن. همه نوع گفتنی ها را گفتن. انحاء التماس ها را کردن: هزار زبان ریختم تا کمی راضی شد. اینقدر زبان نریز.
زبان ریختن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) زیاد حرف زدن. ( فرهنگ نظام ). انواع ادله و استحسانات برای اقناع او گفتن. همه نوع گفتنی ها را گفتن. انحاء التماس ها را کردن: هزار زبان ریختم تا کمی راضی شد. اینقدر زبان نریز.
( ~. تَ )(مص ل. )(عا. ) چرب - زبانی کردن، با چرب زبانی درخواست خود را مطرح کردن.
( مصدر ) زبان بازی کردن
زیاد حرف زدن
(عا.)
چرب - زبانی کردن، با چرب زبانی درخواست خود را مطرح کردن.
💡 مگرمان ز تاراج و خون ریختن به یک سو گراییم ز آویختن
💡 چندان شده است مایل خون ریختن کزو صید دل (سحاب) هم امیدوار شد
💡 هر زمان یار و رقیبان سوی من مینگرند حرف خون ریختن من به میان خواهد بود
💡 زمانی به خون ریختن رخ بتاب ز دل دور کن رای کین و شتاب
💡 دگر آنک گفتی ز خون ریختن به تنها به رزم اندر آویختن
💡 گر بخواهی ریخت خونم باک نیست من درین خون ریختن یار توام