لغت نامه دهخدا
( زبان آور شدن ) زبان آور شدن. [ زَ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فصیح و بلیغ شدن. فُصح. ( منتهی الارب ). رجوع به زبان آور شود.
( زبان آور شدن ) زبان آور شدن. [ زَ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فصیح و بلیغ شدن. فُصح. ( منتهی الارب ). رجوع به زبان آور شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عدل تو تیغ کیا گر بفسان برزند باز تواند برید، دست و زبان لهب
💡 ای خداوندی، که از بهر ثنای بزم تو سوسن اندر بوستان باده زبان گردد همی
💡 چگونه بی سبب آید ز دل سخن به زبان گهر به پای خود از بحر برنمی آید