لغت نامه دهخدا
روی گشایان. [ گ ُ ] ( اِ مرکب ) نحله. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). کابین. مهر. صداق. ( یادداشت مؤلف ).
روی گشایان. [ گ ُ ] ( اِ مرکب ) نحله. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). کابین. مهر. صداق. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صائب ز بزم عقده گشایان کناره کرد ناز نسیم، غنچه دلتنگ برنداشت
💡 شه پندارد که ما خردمندانیم یا قلعه گشایان و عدو بندانیم
💡 منت مشکل گشایان نی به ناخن می کند زور بر دست دعای نیمشب می آوریم
💡 چشم سیار جهان مثل ندیدت هر چند نسخه چهره گشایان خطا برهم زد
💡 ای لطف تو را قاعده بر روزه گشایان مانند مسیحا ز فلک مایده دادن