روزه واکردن

لغت نامه دهخدا

روزه واکردن. [ زَ / زِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) افطار کردن. ( آنندراج ):
خمار باده در چشمم سیه کرده است عالم را
بیا ساقی که وقت شام باید روزه واکردن.کلیم ( از آنندراج ).خط دمید اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت
شام خود شد روزه امید را وامیکنم.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

افطار کردن

جمله سازی با روزه واکردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می شود بسته در فیض ز واکردن لب درد خود عرض نباید به مسیحا کردن

💡 مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی ‌که من دارم ز صیقل آینه پاها خورد تا زنگ برخیزد

💡 چشم واکردن کفیل فرصت نظاره نیست پرتو این شمع آغوش وداع محفل است

💡 نظر بر خویش واکردن محال ا‌ست اگرگویی تغافل می‌توان کرد

💡 مپندارید عاشق شکوه پردازد ز بیدادش که لب واکردن امکان نیست‌زخم تیغ الفت را

💡 نیست در دارالامان خامشی بیم گزند غنچه از واکردن لب خرج گلچین می شود

دغثر یعنی چه؟
دغثر یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز