لغت نامه دهخدا
رنگ دررنگ. [ رَ دَرْ، رَ ] ( ص مرکب ) رنگارنگ. رنگ رنگ. رنگ برنگ. به رنگهای گوناگون. به الوان مختلف. رجوع به رنگارنگ و رنگ رنگ و رنگ برنگ شود: و زمین آنرا از رخام رنگ دررنگ درافکندند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
رنگ دررنگ. [ رَ دَرْ، رَ ] ( ص مرکب ) رنگارنگ. رنگ رنگ. رنگ برنگ. به رنگهای گوناگون. به الوان مختلف. رجوع به رنگارنگ و رنگ رنگ و رنگ برنگ شود: و زمین آنرا از رخام رنگ دررنگ درافکندند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
رنگارنگ رنگ رنگ رنگ برنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیر هستی چقدر برق ندامت دارد شعله دررنگ عرق میچکد ازروی چراغ
💡 عمریستکه دررنگ چمن شور شکستیست کو غنچهکهگلگوش شمارد به سرانگشت
💡 بهار فیض دررنگ شهادت خفته است اینجا تبسم بر سحر دارد جراحت پرور تیغش