لغت نامه دهخدا
رفوزه کردن. [ رُ زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رد کردن «در امتحان ». نپذیرفتن در امتحان. مقابل قبول کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رفوزه و رفوزه شدن شود.
رفوزه کردن. [ رُ زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رد کردن «در امتحان ». نپذیرفتن در امتحان. مقابل قبول کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رفوزه و رفوزه شدن شود.
( مصدر ) رد کردن ( در امتحان ) پذیرفته نشدن مقابل قبول کردن.
bocciare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرى، انسان با صبر و استقامت مى تواند عالم را تسخير كند. شماخيال نكنيد افرادى كه براى مملكت و جامعه شان مايه افتخار شده اند از نظر استعدادنابغه بوده اند، هرگز چنين نيست؛ بلكه بسيارى از اين دانشمندان از لحاظ استعداد كمتراز افراد متوسط بوده اند، انشتين بارها رفوزه شد.