رسن تاختن

لغت نامه دهخدا

رسن تاختن. [ رَ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) رسن افکندن. ( از آنندراج ). ریسمان انداختن:
گه این را گه آن را رسن ساختی
خطر بین کز انسان رسن تاختی.( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

رسن افکندن ریسمان انداختن

جمله سازی با رسن تاختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام تجن هم‌ریشهٔ فعل «تجنه» (می‌تازد) و از مصدر «بتجستن» یا «بَتِتِن» در زبان مازندرانی است که معنی آن تاختن و به سرعت رفتن است. بدین معنی آب به اسبی سرکش همانند شده که در راه می‌تازد و به پیش می‌رود.

💡 سر به‌گردون تازیت چون شمع پر بیصرفه است چاه پیش است اندکی هشیار باید تاختن

💡 رزبان تاختنی کرد به شهر از رز خویش در رز بست به زنجیر و به قفل از پس و پیش

💡 هنر فمینیستی با وارونگی آگاهانهٔ کمابیش همهٔ ارزش‌های زیبایی شناختی به جنبش‌هایی در جهان هنر پیوست که آن جنبش‌ها با تاختن به هستهٔ مفهوم هنر همگان را سردرگم، شگفت زده و خشمگین ساخته‌اند.

💡 چوقهرت تاختن آرد،فلک چون خاک ره گردد چودست توگهربارد،زمین چون آسمان گردد

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز