رزم توزی

لغت نامه دهخدا

رزم توزی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) جنگ جویی. جنگاوری. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رزم جویی و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) جنگجویی.

فرهنگ فارسی

جنگجویی جنگاوری.

ویکی واژه

جنگجویی.

جمله سازی با رزم توزی

💡 آراسته شد عالم آراسته کن مجلس مرکب چه همی تازی کینه چه همی توزی

💡 بلا و نعمت و اقبال و مردمی و ثنای بری و آری و توزی و کاری و دروی

💡 شگرف چهره تو باغ ارغوان و رواست گرم هوای توزی باغ ارغوان کشدا

💡 توزی و کتان به گرما پنج و شش قندز و قاقم به سرما هفت و هشت

💡 سنگلاخ‌ کوهساران را تواند زیر پای باد رفقش نرمتر از قاقم و توزی‌ کند