ربیعهبن سعد

لغت نامه دهخدا

( ربیعةبن سعد ) ربیعةبن سعد. [ رَ ع َ ت ِ ن ِ س َ ] ( اِخ ) اسلمی، مکنی به ابوفراس. بخاری او را از صحابه حضرت بشمار آورده و گفته او درک حضور حضرت کرده است، ولی مؤلف الاصابة گوید شاید همان ربیعةبن کعب باشد. ( از الاصابة ج 1 قسم 1 ). رجوع به ربیعةبن کعب شود.

فرهنگ فارسی

اسلمی مکنی به ابو فراس بخاری او را از صحابه حضرت بشمار آورده و گفته: او درک حضور بشمار آورده و گفته: او درک حضور حضرت کرده است.

جمله سازی با ربیعهبن سعد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قبول بین که در این سال سعد دولت و دین به مهر و کین بر من یک غلام نفرستاد

💡 اَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيآلَيْتُ اَلاّ اَنْثَنى (65) پسر سعد كه آرزوهاى خود را برباد رفته مى بيند فرياد مى زند:

💡 سعد گفت: مرا به حال خود واگذار تا همه افراد جامعه بيعت كنند،قول مى دهم كه كارى در مخالفت تو انجام ندهم.

💡 گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

💡 خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

💡 1- حضرتش سعد بن عباده، رئيس طايفه خزرج را، براى پانزده شبانه روز كه از مدينهغيبت داشت به جانشينى خود برگزيد.