لغت نامه دهخدا
ربع شداد. [ رَ ع ِ ش َدْ دا ] ( اِخ ) مراد از باغ ارم. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به باغ ارم و ارم شود.
ربع شداد. [ رَ ع ِ ش َدْ دا ] ( اِخ ) مراد از باغ ارم. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به باغ ارم و ارم شود.
💡 پس از آن لغت فرس را نوشت و در کهنسالی به دعوت شجاعالدوله منوچهر، حکمران آنی، بدانجا سفر کرد و مناظره رمح و قوس را برای این امیر شدادی سرود و در یکی از بیتهای پایانی این مناظره از منوچهر اجازه خواست که با «مأوای» خود شاید همان نخجوان یا توس بازگردد..
💡 چو شداد و عوج آن بدیدند ازو پراندیشه گشتند از آن رزمجو
💡 نه مگر پارس بود مولد سلمان کاکنون خود ز بخت بد ما مولد شداد بود
💡 شوهرش گفت: نوشش مباد آنچه خورد. كاشكى آنچه خورد، نخوردى و از براى مابگذاشتى. شداد را شريكى بود. او نيز بخيل بود. خبر به وى رسيد. دست در نهاد ومال را صرف مى كرد و هر روز دعوتى مى ساخت و مى گفت: كلواقبل ان ياءكل بعل زوجة شداد. بخوريد پيش از آنكه شوهر زن شداد بخورد.
💡 به پاسخ چنین گفت کای پاکزاد که من جبرئیلم به شداد عاد
💡 آورده اند كه مردى بود بخل، نام وى شداد. مال بسيار جمع كرده بود و يك لقمه بهخوشدلى نمى خورد. چون وفات كرد زنش شوهرى كرد. آن شوهر دست در نهاد ومال شداد به اسراف خرج مى كرد. روزى زن آب در چشم بگردانيد (907) و گفت: شداداين مال جمع كرده بود و يك لقمه به خوشدلى نخورد.