راهب هروی

لغت نامه دهخدا

راهب هروی. [ هَِ ب ِ هََ رَ ] ( اِخ ) غضنفر.صبری هروی. که ابتدا راهب تخلص میکرده است. ( از الذریعة ج 9 بخش دوم ). و رجوع به راهب مروزی و صبری مروزی در همین لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

غظنفر. صبری هروی. که ابتدا راهب تخلص میکرده است.

جمله سازی با راهب هروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راهب نزد آن جوان آمد و گفت: تو بهتر از من هستى و آمين تو به استجابت رسيد نه دعاى من، اكنون بگو بدانم چه كار نيكى كرده اى ؟

💡 این روستا در دهستان راهب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳٬۰۳۹ نفر (۷۶۵خانوار) بوده‌است.

💡 در حرم‌،‌گه شیخ وگاهی راهب بتخانه‌ایم هرکجا باشیم بیدل یک صنم داریم ما

💡 به دلق آتش زدم، زنار بستم، یا صنم گفتم ز زاهد طعنه، از راهب مبارک باد می خواهم

💡 آن جا که کارِ صومعه را جلوه می‌دهند، ناقوسِ دِیرِ راهب و نامِ صلیب هست.

💡 سن بندیکت آن‌چه را که به اعتقاد او زندگی راهبانه می‌بایست باشد و راهبان چگونه باید رفتار کنند در نظامنامهٔ خود توصیف کرد.

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز