لغت نامه دهخدا
رام اورمزد. [ م َ ] ( اِخ )رامهرمز. شهری است بزرگ و خرم و آبادان و با نعمت بسیار، و جای بازرگانان [ در خوزستان ] سرحد میان پارس و خوزستان. ( حدود العالم ). رجوع به رامهرمز شود.
رام اورمزد. [ م َ ] ( اِخ )رامهرمز. شهری است بزرگ و خرم و آبادان و با نعمت بسیار، و جای بازرگانان [ در خوزستان ] سرحد میان پارس و خوزستان. ( حدود العالم ). رجوع به رامهرمز شود.
رامهرمز. شهری است بزرگ و خرم و آبادان و با نعمت بسیار و جای بازرگانان سر حد میان پارس و خوزستان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ورا نام شاپور کرد اورمزد که سروی بد اندر میان فرزد
💡 همه بدسگالان به نزد تواند به بهرام روز اورمزد تواند
💡 ز پشت منست این و نام اورمزد درخشنده چون لاله اندر فرزد
💡 خوشی این ناحیه به حدی است که اورمزد میگوید اگر سرزمینهای دیگر را نمیآفرید، مردم به ایرانویج میرفتند و جایی برای سکونت باقی نماند.
💡 ........................................ مبارک اورمزد او ببخت غمگسار اندر
💡 سحرگاه چون اختر اورمزد برون آمد از شبروی همچو دزد