لغت نامه دهخدا
رادی ناکه. [ ک ِ ] ( اِ ) نام روغنی بدبو با بوئی زننده... که بعهد داریوش کبیر از محلی بنام آژدریک کا نزدیک شوش از چاه استخراج میکردند و ظاهراً همان نفت بوده است. ( تاریخ ایران باستان ج 1 ص 682 ).
رادی ناکه. [ ک ِ ] ( اِ ) نام روغنی بدبو با بوئی زننده... که بعهد داریوش کبیر از محلی بنام آژدریک کا نزدیک شوش از چاه استخراج میکردند و ظاهراً همان نفت بوده است. ( تاریخ ایران باستان ج 1 ص 682 ).
نام روغنی بد بو با بوئی زننده... که بعهد داریوش کبیر از محلی بنام آژ در یک کا نزدیک شوش از چاه استخراج میکردند و ظاهرا همان نفت بوده است.
💡 همه به رادی کوش و همه به دانش یاز همه به علم بکوش و ماهمه به فضل گرای
💡 رادی گر دعوتِ نبوّت سازد به ز کف تو نیافت خواهد برهان
💡 آنکه در بستان و باغ رادی و آزادگی است سوسن آزاده و آزاده سر و سرفراز
💡 تو زر خویش خوار بدین و بدان دهی اینست رادی ای ملک راد گوهری
💡 ای به رادی بلند ملک آرای چشم بد دور از آن مبارک رای
💡 ز ابر رادی وز مرغزار نعمت او نه آز گردد تشنه نه مکرمت لاغر