دیوانه نواز
لغت نامه دهخدا
دیوانه نواز.[ دی ن َ / ن ِ ن َ ] ( نف مرکب ) کسی که مردم دیوانه رامی نوازد و ملاطفت میکند. ( ناظم الاطباء ):
ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای.حافظ.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که مردم دیوانه را نوازش کند.
جمله سازی با دیوانه نواز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا برای مثال بیشتر اصطلاحهای جدول زیر همگی بیانگر و توصیفکننده یک آدم دیوانه، گیج، روانی، عجیب، احمق و نادان است.
💡 ژان، دختر پادشاهان کاتولیک، با فیلیپ، پسر امپراتور ماکسیمیلیان اتریش ازدواج کرد. این یک اتحاد سیاسی است، اما شاهزاده خانم دیوانه وار عاشق شوهرش است.
💡 الا ای شوخ فرزانه مزن آنموی را شانه که صد زنجیر دیوانه بهرچین و شکن دارد
💡 مستیم، آنچنان که به قصد هلاک خویش خنجر به خصم و سنگ به دیوانه بردهایم
💡 بیا، ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه نمی دانم چه می گویم؟ که عقلم گشت دیوانه
💡 من کجا و طاقت این های های گریهها وه که از بیطاقتی هویی مرا دیوانه کرد