لغت نامه دهخدا
دیو بخوریده. [ وْ ب ِ خوَ / خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب )جن دار و مصروع. ( ناظم الاطباء ). آسیب زده و پری زده. ( آنندراج ). مخبل. ( السامی فی الاسامی چاپ عکسی ص 73 ). الذی مسه الشیطان باذی. ( حاشیه نسخه ای از السامی ).
دیو بخوریده. [ وْ ب ِ خوَ / خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب )جن دار و مصروع. ( ناظم الاطباء ). آسیب زده و پری زده. ( آنندراج ). مخبل. ( السامی فی الاسامی چاپ عکسی ص 73 ). الذی مسه الشیطان باذی. ( حاشیه نسخه ای از السامی ).
جن دار و مصروع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیو نژادی چو یکی تیره ابر لب چو خم نیل کبود و سطبر
💡 بفرمود تا دیو چون جفت اوی همی بوسه زد بر سر کتف اوی
💡 هرکه او منصف بود شرع آن اوست علم معنی نامهٔ دیوان اوست
💡 بسی گِرد ویرانه کردم طواف شتابنده چون دیو در هر شکاف
💡 گر نماند از دیو و از مردم اثر از سر یک قطره باران درگذر
💡 چو دیوان و پیلان پرخاشجوی بروی اندر آورده بودند روی