لغت نامه دهخدا
دین گذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) که دین را فروگذارد. که دین را رها کند:
با چو تو دنیاطلب دین گذار
بانگ برآورده رقیبان بار.نظامی.
دین گذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) که دین را فروگذارد. که دین را رها کند:
با چو تو دنیاطلب دین گذار
بانگ برآورده رقیبان بار.نظامی.
💡 صائب ز هر چه هست تواند سبک گذشت رندی که در خمار ز ساغر کند گذار
💡 بر سر من نیست یک روزت گذار تا در اندازم به پایت هر چه هست
💡 دانی چکنی مرا به من باز گذار وین دست عنایت از سر من بردار
💡 مردم گداز گشته زمینش اثیر شکل نیزه گذار بوده سمومش شهاب وار
💡 شاهان چو در گذار ببینند خسته ای از روی مرحمت نظری بر گدا کنند