لغت نامه دهخدا
دیلم وار. [ دَل َ ] ( ص مرکب ) مانند دیلم. همچون دیلم:
مرا شد گلشن عیسی وزین رشک آفتاب آنگه
سپر فرمود دیلم وار و زوبین کرد ماکانی.خاقانی.سپر زرد کرده دیلم وار
همه زوبین اصفر اندازد.خاقانی.
دیلم وار. [ دَل َ ] ( ص مرکب ) مانند دیلم. همچون دیلم:
مرا شد گلشن عیسی وزین رشک آفتاب آنگه
سپر فرمود دیلم وار و زوبین کرد ماکانی.خاقانی.سپر زرد کرده دیلم وار
همه زوبین اصفر اندازد.خاقانی.
مانند دیلم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بندر دِیلَم یکی از شهرهای بندری استان بوشهر و مرکز شهرستان دیلم است.
💡 از ترک و دیلم و عرب و روم عالمی جز تو به اوزگَند که آورد زاصفهان
💡 در آن مصاف جهانی نهاده روی به رزم ز کرد و پارسی و ترک و تازی و دیلم
💡 کردان دیلم در ناحیه کوهستانی مشرق سفیدرود دشت دیلمان زندگی می کنند.
💡 روی دیلم دیدم از غم موی زوبین شد مرا همچو موی دیلم اندر هم شکست اعضای من
💡 این است همان درگه کاو را ز شهان بودی دیلم مَلِکِ بابِل، هندو شهِ ترکستان