لغت نامه دهخدا
دیربدیر. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) هر از گاهی. هر از چندی. دیردیر. رجوع به دیردیر شود.
دیربدیر. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) هر از گاهی. هر از چندی. دیردیر. رجوع به دیردیر شود.
هراز گاهی. هراز چندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیکن اگر بکعبه کنم سجده یا بدیر باشد مرا بعترة پیغمبر اقتدا
💡 گر تو را روی بیار است تفاوت نکند اگرت جای بدیر است و یا خانقه است
💡 تا بدیری بیخود و بیخویش ماند چون به خویش آمد ز شادی اشک راند
💡 رهروان جمله بکعبه من آشفته بدیر آخرای پیر خرابات تو ارشادم کن
💡 سر فرو برد از همه عالم بزیر همچنان میبود خوش خوش تا بدیر