لغت نامه دهخدا
دیر ابوبخوم. [ دَ رِ اَ ب َ] ( اِخ ) دیری است قدیم به صعید مصر در قریه ای بنام فاو و در نزد نصاری محترم است. ( از معجم البلدان ).
دیر ابوبخوم. [ دَ رِ اَ ب َ] ( اِخ ) دیری است قدیم به صعید مصر در قریه ای بنام فاو و در نزد نصاری محترم است. ( از معجم البلدان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز او مقصودی از دیر و حرم نیست جز او معبود در بیتالصنم نیست
💡 قبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دیر او نخواهد رزق خویش از دست غیر
💡 در دیر روشنی و صفا بین که مغبچه یاقوت ناب در قدح آفتاب ریخت
💡 پیش من چونکه دیر و کعبه یکی است عز عزی برفت و لات و منات
💡 منم عاشق شده در دیر امروز از آن اینجا زنم این سیر امروز
💡 وانگه چو منی دیر به دست آمده را در شرط کرم هست که در پا فکنند