لغت نامه دهخدا
دیار حجر.[ رِ ح ِ ] ( اِخ ) دیار ثمود. رجوع به دیار... شود.
دیار حجر.[ رِ ح ِ ] ( اِخ ) دیار ثمود. رجوع به دیار... شود.
دیار ثمود.
💡 هر چند بی سرند ولی در، دیار عشق بر خیل سروران همه دارند سروری
💡 درین دیار بدان زندهام که گهگاهی نسیم باد صبا زان دیار میآید
💡 چشم تو ناتوان و چو یازد به تیغ دست با او کسی ندارد در این دیار پای
💡 چون دیار تو از تو پاک شود کس نماند، پس از خدا، دیار
💡 عدو چو سوی دیار ولیت قصد کند اجل دو اسبه رود پیش او باستقلال