دود برشدن

لغت نامه دهخدا

دود برشدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دود برخاستن. ( یادداشت مؤلف ). دود برآمدن. دود بررفتن.
- دود برشدن از ( ز ) کشت و زرع؛ سخت خشکیدن محصول:
به ایران و بابل ز کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود.فردوسی.- دود به سر برشدن؛ سخت آزرده و پریشان و غمگین گشتن. ( از یادداشت مؤلف ):
گاه چون عود بر آتش دل سنگم می سوخت
گاه چون مجمره ام دود به سر برمی شد.سعدی.

فرهنگ فارسی

دود بر خاستن.

جمله سازی با دود برشدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تدبیر برشدن به فلک چون نمی‌کنی؟ چون کاروبار خویش نگیری به محکمی؟

💡 گر قرمطی و جهود و گر کافر بود از تخت بدار برشدن منکر بود

💡 چون مهر، کمال برشدن می‌باید چون خامه، زبان سرشدن می‌باید

💡 سوی این جهان آن جهان نردبان است به سر برشدن باید این نردبان را

💡 باید ار قصد برشدن داری هر زمان اوفتاد و برپا خاست

💡 در آن قالب کسی کاین جانش باشد به گردون برشدن آسانش باشد

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز