لغت نامه دهخدا
دنبه ناک. [دُم ْ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) که دارای دنبه بزرگ باشد:کبش دنبه ناک؛ بزرگ دنبه. دنبه آور. ( یادداشت مؤلف ): نعجة الیانة و الیاء؛ یعنی دنبه ناک. ( منتهی الارب ).
دنبه ناک. [دُم ْ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) که دارای دنبه بزرگ باشد:کبش دنبه ناک؛ بزرگ دنبه. دنبه آور. ( یادداشت مؤلف ): نعجة الیانة و الیاء؛ یعنی دنبه ناک. ( منتهی الارب ).
که دارای دنبه بزرگ باشد.
💡 نیست از ابلیس، از تست ای غوی که چو روبه سوی دنبه میروی
💡 چو پیه از دنبه زانسان دید بازی تو بر دنبه چرا پیه میگدازی؟
💡 همانا که دامی بگسترده اند به دام اندر آن دنبه آورده اند
💡 چون حریص خوردنی زن خواه زود ورنه آمد گربه و دنبه ربود
💡 بی کمین و دام و صیاد ای عیار دنبه کی باشد میان کشتزار
💡 مکن کاین میش دندان پیر دارد به خوردن دنبهای دلگیر دارد