لغت نامه دهخدا
دست شیره ای. [ دَ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) دست کج. ناخنکی. ناخنک زن. که دستش چسب دارد. از هرچه بیند نهانی پاره ای برگیرد: دست شیره ای بودن؛ دست کج بودن.
دست شیره ای. [ دَ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) دست کج. ناخنکی. ناخنک زن. که دستش چسب دارد. از هرچه بیند نهانی پاره ای برگیرد: دست شیره ای بودن؛ دست کج بودن.
کج. ناخنکی. ناخنک زن
💡 عنوانِ این فیلم، برگرفته از حق قانونی نخستین شیره زفاف (حق ران) در قرون وسطی است.
💡 درده بیدریغ از آن شیره و شیر رایگان شیر و نبید خلد را نیست حدی و غایتی
💡 منْ اونْ طفلْ ره مُونّمهْ که مار بمیره مجهْ دَرْبدَرْ و انتظارْ بو شیره
💡 تو بدان شیشه پرستی که ز شیشه است شرابت می من نیست ز شیره ز چه رو شیشه پرستم
💡 فلک ره بَوینْ گردش چه جور و جیرهْ اینْ کُهنهْ زَمُونهْ، شالْ بهجایِ شیره
💡 گفتم آن لعل لب از شیره جان ساختهاند گفت نه جان تو شیرینتر از آن ساختهاند