دست اندازان

لغت نامه دهخدا

دست اندازان. [ دَ اَ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال دست انداختن. در حال تکان دادن دست: تذأذؤ، تذریع، خزف، ذأذاء، ذأذاءة، مُطَیطاء، مُطَیطی ̍؛ دست اندازان رفتن. ( از منتهی الارب ). || خرامان و به ناز روان و نازکنان و رقص کنان. ( لطایف ):
گرچه ما زین ناامیدی در گویم
چون صلا زد دست اندازان رویم.مولوی.و رجوع به دست انداز شود.

فرهنگ فارسی

در حال دست انداختن در حال تکان دادن دست دست اندازان رفتن.

جمله سازی با دست اندازان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و در آخرين جمله به توضيح حال كسانى مى پردازد كه بعد از اين گروه بر سر كارآمدند، گروهى كه عهد پيامبران را درك نكردند، و زمانى چشم گشودند كه نفاق افكنان وتفرقه اندازان فضاى جامعه بشريت را با اعمال شيطنت آميز خود تيره و تار كردهبودند، و آنها نتوانستند به خوبى حق را دريابند.

💡 پی اعزاز در پایت سپهر از خیل سربازان بپاس درگه قدرت شهاب از ناوک اندازان

💡 باگشاد ناوک اندازان روز رستخیز از عمل باید زره وز علم و خفتان داشتن

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز