فرهنگستان زبان و ادب
{amniotic, amnionic} [زیست شناسی] مربوط به درون شامۀ رویان
{amniotic, amnionic} [زیست شناسی] مربوط به درون شامۀ رویان
💡 درون دیده جانانت هویداست حقیقت نقطهٔ خالش چو پیداست
💡 وصال دوست در بودست بنگر درون جان از این معنی بمگذر
💡 توی با من منم در تو پدیدار درون جان من تو ناپدیدار
💡 ماجرای مرد و زن را مَخلَصی باز میجوید درون مُخلِصی
💡 درون خانه ام جز بوریا نی به زیر پای غیر از نقش پا نی
💡 بحکم شه ز گرمابه برون شد بمشک و اطلسش زیور درون شد