درمان سرکوبگرانه

مترادف‌ها

درمان تحمیلی، درمان با زور

متضادها

درمان رهایی‌بخش، درمان آزادانه

فرهنگستان زبان و ادب

{suppressive therapy} [روان شناسی] گونه ای از روان درمانی که سازوکارهای دفاعی مُراجع را تقویت می کند و بیشتر بر سرکوب تجارب و احساسات تأکید دارد

ویکی واژه

گونه‌ای از روان‌درمانی که سازوکارهای دفاعی مُراجع را تقویت می‌کند و بیشتر بر سرکوب تجارب و احساسات تأکید دارد.

جمله سازی با درمان سرکوبگرانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از آنکه جیان‌ون قدرت را در دست گرفت، راه پدربزرگ خود در زدودن میراث برجای مانده از دودمان مغولی یوان (۱۲۰۶-۱۳۶۸) در چین را ادامه داد و پیشرفت‌های فرهنگی، فکری و تکنولوژیکی را تشویق نمود. اما رفتار سرکوبگرانه‌ای که جیان‌ون در رابطه با دیگر شاهزادگان مینگ در پیش گرفت سبب شد تا زمینه‌های سقوط او فراهم گردد.

💡 مارک لیبرت، وکیل شاکی در گفتگو با خبرنگار رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی در پراگ با بیان اینکه موکلش از دههٔ ۱۹۷۰ تابعیت بلژیکی داشته، اعلام کرد که اعمال سرکوبگرانه‌ای که از سال ۱۹۸۰ در ایران رخ داده با تعریف جنایت علیه بشریت مطابقت دارد و بر اساس قوانین بلژیک، می‌تواند در این کشور مبنای طرح دعوی باشد.

💡 فعالان حقوق بشر و جامعه بین‌المللی حکم زندان کالسنیکووا را محکوم کردند و به اتفاق آرا این پرونده را ساختگی خواندند. آنها این حکم را سرکوبگرانه خواندند و از آن به عنوان انتقام سیاسی لوکاشنکو یاد بردند.

💡 روانشناسان معتقدند که استفاده از روش‌های درمان سرکوبگرانه برای مشکلات روانی، معمولاً باعث می‌شود که ریشه‌های اصلی آسیب‌های روحی فرد نادیده گرفته شوند.

💡 در برخی از مکاتب قدیمی روانکاوی، درمان سرکوبگرانه به جای مواجهه با واقعیت، بر پنهان کردن احساسات منفی و سرکوب کردن آن‌ها تمرکز داشت.

💡 تکیه بر درمان سرکوبگرانه به جای آموزش مهارت‌های مقابله‌ای، می‌تواند در بلندمدت منجر به تشدید علائم اضطراب و افسردگی در مراجعان شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران