لغت نامه دهخدا
درم مهره. [ دِ رَ م ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) میخ درم. سرسکه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
بسازند و آرایش نو کنند
درم مهره بر نام خسرو کنند.فردوسی.
درم مهره. [ دِ رَ م ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) میخ درم. سرسکه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
بسازند و آرایش نو کنند
درم مهره بر نام خسرو کنند.فردوسی.
میخ درم سر سکه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حصوین (به عربی: مدیریة حصوین) یک ناحیه در یمن است که در استان مهره واقع شدهاست.
💡 0 یا 1 کپه، اگر دقیقاً دو سنگریزه برداشته شود (یک مهره مجاور برداشته شود)
💡 درگشاد دل ز قید زلف و کاکل عاجزم من که صدره مهره از ششدر برون آورده ام
💡 گرچه از گرد کسادی مهره گل گشته ام نه صدف از گوهر یکدانه من روشن است
💡 دل ز دام حلقهٔ زلفت چه سان آید برون مهره را نتوانگرفتن از دهان مارها
💡 گه عیان در حمله باشد چون به هامون شرزه شیر گه نهان چون مهره باشد در دهان گرزه مار