درده دادن

لغت نامه دهخدا

درده دادن. [ دَ دَ / دِدَ ] ( مص مرکب ) نمودن چیزی را از مال و سعادت خود به دیگری تا او را اندوهگن سازد. نمودن سعادت خویش برای ایجاد غبطه و حسد در دیگران. غنا یا سعادت خویش را به دیگری نمودن برانگیختن حسد او را. نمودن که من دارم و تو نداری بقصد آزار. تحریک کردن حسد کسی را با نمودن تنعم خود بدو. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تحسیر. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با درده دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حدیثم را، که می‌سود ز شیرینی دل مردم بخوان، ای عاشق و درده صلای انگبین خواران

💡 لب بر لبم نهاد و زبان دردهان من می خورد و مست از لب خود داد بوسها

💡 بیا درده یکی جامی پر از شادی و آرامی که بنمایم سرانجامی چو مخموران بپرسندم

💡 زور ابو درده النشمی (به عربی: زور أبو دردة) یک منطقهٔ مسکونی در سوریه است که در استان حما واقع شده‌است.

💡 زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم

💡 مردم روستای درده به کشاورزی و دامداری مشغول هستند. اصلی ترین محصول روستای درده، گردو است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران