لغت نامه دهخدا
دام کنف. [ م ِ ک َ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تورماهی گیری که از بنگ کنف کنند.
دام کنف. [ م ِ ک َ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تورماهی گیری که از بنگ کنف کنند.
تور ماهی گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترسم آخر همه اطراف چمن درگیرد از چراغی که نهان در ته دامان گل است
💡 کمتر از داغ دل لاله است در دامان دشت در فضای وسعت خلقش سواد آسمان
💡 پاک بینان از خم دام عقوبت ایمنند در نظربازی نمیگردد عسس آیینه را
💡 از بسکه در آرزوی دام و قفسم آزادم و جستجوی صیاد کنم
💡 من از چینم همه چین بت پرستند چو من یک تن ز دام بت نرستند
💡 ناگه برید دست ز دامان مدعا چرخ زمانه چون نکند با کسی وفا