لغت نامه دهخدا
پپلس. [ پ َپ ْ ل ُ ] ( اِ ) تریدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند. || اشکنه ای که از روغن و پیاز بروغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند. ( برهان ):
که ز ماهیت ماهیچه بگویم رمزی
نخوری رشته که این نیست چنین پپلس وار.بسحاق.
پپلس. [ پ َپ ْ ل ُ ] ( اِ ) تریدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند. || اشکنه ای که از روغن و پیاز بروغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند. ( برهان ):
که ز ماهیت ماهیچه بگویم رمزی
نخوری رشته که این نیست چنین پپلس وار.بسحاق.
(پَ لُ ) (اِ. ) ۱ - تریدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند. ۲ - اشکنه ای که از روغن و پیاز با روغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند.
اشکنه ای که با کشک یا آب، پیاز، و روغن درست کنند.
( اسم ) ۱- تردیدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند. ۲- اشکنه ای که از روغن و پیاز بروغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند: ( گر ز ماهیت ماهیچه بگویم رمزی نخوری رشته که این نیست چنین پپلس وار. ) ( بسحاق )
تریدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند.
اشکنهای که از روغن و پیاز با روغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند.