دام نهادن

لغت نامه دهخدا

دام نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دام گستردن. دام چیدن. دام کشیدن. دام انداختن. تعبیه کردن دام. دام زدن. ( آنندراج ):
چون شمارندم امین و رازدان
دام دیگرگون نهم در پیششان.مولوی.کس دل باختیار بمهرت نمی دهد
دامی نهاده ای و گرفتار می کنی.سعدی.صوفی نهاد دام وسر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد.حافظ.برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلندست آشیانه.حافظ.

فرهنگ فارسی

دام گستردن

جمله سازی با دام نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه ويك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) را (در نماز ظهر وعصر) با صداى بلند، پيشانى را در حال سجده روى خاك نهادن، زيارت اربعين امام حسينعليه السلام انجام دادن.

💡 اول دفن كردن دو ميت دريك قبر يا نهادن دو ميت در يك تابوت.

کاندل یعنی چه؟
کاندل یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز