لغت نامه دهخدا
دارالجلال. [رُل ْ ج َ ] ( ع اِ مرکب ) پایتخت. مرکز فرمانروایان.
دارالجلال. [ رُل ْ ج َ ] ( اِخ ) در زمان سابق لقب شهر دهلی بود. ( غیاث ).
دارالجلال. [رُل ْ ج َ ] ( ع اِ مرکب ) پایتخت. مرکز فرمانروایان.
دارالجلال. [ رُل ْ ج َ ] ( اِخ ) در زمان سابق لقب شهر دهلی بود. ( غیاث ).
( اسم ) مرکز سلطنت پایتخت.
در زمان سابق لقب شهر دهلی بود
💡 ای یوسف صدّیق، راحت از دست حاسدان سه روز زندان چاه ارزد. مملکت و ولایت مصر هفت سال زندان مصر ارزد. مؤمن موحّد، دیدار جمال مادر و پدر، نه ماه زندان رحم ارزد. دیدار لم یزل و لا یزال و جوار خداوند ذو الجلال، هزار سال زندان لحد ارزد.
💡 و يا معدن الجلال و ذاالعزوا الجمال و ذا المجد والفعال و ذاالكيد و المحال تعاليت من حليم
💡 گفت: راحت آنست که در بهشت با نعمت فرود آیی و از دوزخ با عقوبت ایمن شوی. گفتم: «ما السرور»؟ قال «الرؤیة»! گفتم: شادی چیست و آن کامشادی کی؟ گفت: شادی آن شادی که شب فراق بسر آید و صبح وصال از مطلع اقبال برآید و بنده شاهد جمال ذو الجلال بیند. گفتم: «ما الحق»؟ قال: «الاسلام»!
💡 سایهٔ ذو الجلال بین وز فلک این ندا شنو اینت مجاهد هدی، اینت مظفر فری
💡 الله: آن ذاتى است كه كل الكمال و كل الجمال وكل الجلال و كل الوجود است
💡 جناب امين الاسلام طبرسى در معنى اسم شريف السلام درذيل آيه مباركه فرمود: (السلام اى الذى سلم عباده من ظلمه وقيل هو المسلم من كل عيب و نقص و آفه و قيل هو الذى من عنده ترجى السلامه عن الجبائى و هواسم من السلامه واصلة مصدر فهو مثل الجلال و الجلاله )