دائم لاضروری

لغت نامه دهخدا

دائم لاضروری. [ ءِ م ِ ض َ ری ی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح منطق یکی از قضایای چهارده گانه مطلقه و موجهه ازصنف اول باعتبار ذات تنها. ( اساس الاقتباس ص 152 ).

جمله سازی با دائم لاضروری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی از بزرگان سه تن داشت یار به تیمار آن هر سه دائم دچار

💡 دولت موقت عراق در نبود یک قانون اساسی دائمی تحت قانون اداره کشور عراق در دوره انتقالی کار کرد.

💡 تا زچشم بد به هنگام حجاب ایمن بود پیش روی یار دائم بی‌قرارم همچو دف

💡 گر نمی سائید رخ دائم به خاک درگهت کی جهان آرا وعالمتاب می شدآفتاب

💡 اگر هم شعر جنسش از دروغ است چراغ کذب دائم بی فروغ است

💡 که در لعنت چنان او استوار است که دائم اندر این سر پایدار است