لغت نامه دهخدا
خویش نمائی. [ خوی / خی ن ُ / ن ِ /ن َ ] ( حامص مرکب ) خودنمائی. ( آنندراج ):
عیب از پس صد پرده کند خویش نمائی
بی پرده شو ای شیخ که رسوا نکنندت.محمدعلی نیریزی مفرد ( از آنندراج ).
خویش نمائی. [ خوی / خی ن ُ / ن ِ /ن َ ] ( حامص مرکب ) خودنمائی. ( آنندراج ):
عیب از پس صد پرده کند خویش نمائی
بی پرده شو ای شیخ که رسوا نکنندت.محمدعلی نیریزی مفرد ( از آنندراج ).
خودنمائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائی بکناره برفکندی در آبدار خود را
💡 نامه ی دوست بدشمن چه نمائی خواجو سخن یار ز اغیار بیاید پوشید
💡 گر ای جوان تو به زال زمان نمائی روی جهان پیر زنو طالع جوان گیرد
💡 جام جهان نمائی گر رو به تو نماید تمثال بی مثالش باشد مثال صورت
💡 خاقانیا نمانده است آب هنر نمائی ای سوخته توانی کاین خام کم درائی