خون راه انداخت

مترادف‌ها

خون جاری کرد، خونریزی کرد

لغت نامه دهخدا

خون راه انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) سخت جنگ و غوغا کردن. جدال و نزاعی سخت ایجاد کردن. سخت بنزاع و جدال برخاستن: اگر بداند فلان کار شده است خون راه می اندازد. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خون راه انداخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در حین پیاده‌سازی در برگن، آتش دفاع ساحلی نروژ رزم‌ناو کونیکسبرک را از کار انداخت.

💡 می خواست که سر رشته فرو ریزدم از هم آتش شد و سوزم بدل مضمحل انداخت

💡 گروه هکری انانیموس در ۲۵ مهر ۱۴۰۱ اطلاعات صدها دوربین نظارتی در تهران را در راستای حمایت از اعتراضات در ایران، هک و از کار انداخت.

💡 دیدی که بر انداخت بر فرقت تو آب از غایت سوز جگر این چشم تر من

💡 اگرچه عشق ندارد ز من فسرده‌تری توان به سینه گرمم کباب‌ها انداخت

💡 سپس فرمود: حتى على (ع ) نيز نفس خود را براى طلبحلال به زحمت مى انداخت (654)

💡 برخورد شدید خودرو با دیواره‌ی سنگی جاده باعث شد که راننده بر اثر شدت ضربه دچار جراحات شدید شود و خون راه بیندازد.

💡 برخورد تیزِ شاخه‌ی درخت با پوست دست کودک در حین بازی در پارک، باعث شد که او سریعاً خون راه بیندازد و گریه کند.

💡 جراح پس از انجام عمل دقیق خود، با دقت بسیار زیاد سعی کرد تا از خون راه انداختن در محل برش‌های جراحی جلوگیری کامل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران