خون دمرد

لغت نامه دهخدا

خوندمرد. [ خُن ْ م ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بهارجانات بخش حومه ٔشهرستان بیرجند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

جمله سازی با خون دمرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوم مانده است و، چون پیوند خون است دل من بهر آن خون، بی‌سکون‌ست

💡 در درون بدن ما نيز خون، لنف اكسيژن در جريان است. توقف هر كدام از اينها موجب مرگآدمى مى شود.

💡 دل پاره های خون فگند همچو برگ گل چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم

💡 مکن از آتش هجران جگرم خون کمرم خم نکند در تو اثر آه دل بی‌اثر من

💡 چون گل بشکفتم ز طرب گرچه از این بیش چون لاله همی خون دلم در دهن آمد

💡 گرنه در خون دل خود شوی آغشته چو صید کی سک یار کند دست در آغوش ترا

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز