خون بندی

مترادف‌ها

بند آوردن خون

لغت نامه دهخدا

خون بندی. [ خوم ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل بستن خون با دارو. ( یادداشت مؤلف ). || اثر دارو در بستن خون. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

عمل بستن خون با دارو یا اثر دارو در بستن خون.

جمله سازی با خون بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سازماندهی به این شیوه در دو روش شاخص بندی و درهم‌سازی صورت می‌گیرد.

💡 زر بحصن کان درون بندی گران بر پای داشت کلک دربارت میان بر بست و بندش را گشاد

💡 سورت لغتی انگلیسی به معنای جور کردن، دسته بندی، مرتب سازی و به طور کلی جدا کردن است (01 )

💡 خداوندی که با تیغش نماید شیر چون روبه عدو بندی که با گرزش نماید کوه چون هامون

💡 هر چه می‌گوئیم از آن میدهد سرها بباد بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم

💡 ناله زنجیر نتواند نفس را راست کرد از هجوم بندیان درکنج زندانش هنوز

💡 در برخی جوامع سنتی، فرآیند خون بندی می‌تواند منجر به پایان دادن به اختلافات طولانی میان قبایل و بازگشت آرامش و صلح به آن منطقه شود.

💡 قوانین مدرن حقوقی تلاش می‌کنند تا با جایگزینی نظام عدالت رسمی، از سنت‌های قدیمی مانند خون بندی جلوگیری کرده و امنیت جانی شهروندان را تضمین کنند.

💡 با وجود پیشرفت‌های اجتماعی، هنوز در برخی مناطق دورافتاده، مسائل مربوط به خون بندی می‌تواند بر ساختار سیاسی و اجتماعی جوامع محلی تاثیرات بسیار عمیقی بگذارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران