لغت نامه دهخدا
خون بندی. [ خوم ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل بستن خون با دارو. ( یادداشت مؤلف ). || اثر دارو در بستن خون. ( یادداشت مؤلف ).
خون بندی. [ خوم ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل بستن خون با دارو. ( یادداشت مؤلف ). || اثر دارو در بستن خون. ( یادداشت مؤلف ).
عمل بستن خون با دارو یا اثر دارو در بستن خون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سازماندهی به این شیوه در دو روش شاخص بندی و درهمسازی صورت میگیرد.
💡 زر بحصن کان درون بندی گران بر پای داشت کلک دربارت میان بر بست و بندش را گشاد
💡 سورت لغتی انگلیسی به معنای جور کردن، دسته بندی، مرتب سازی و به طور کلی جدا کردن است (01 )
💡 خداوندی که با تیغش نماید شیر چون روبه عدو بندی که با گرزش نماید کوه چون هامون
💡 هر چه میگوئیم از آن میدهد سرها بباد بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم
💡 ناله زنجیر نتواند نفس را راست کرد از هجوم بندیان درکنج زندانش هنوز