خون افزای

لغت نامه دهخدا

خون افزای. [ اَ ] ( نف مرکب ) خون افزاینده. که خون بسیار تولد کند او را. ( یادداشت مؤلف ): این منفعت مردم خون افزای و گرم مزاج را سودتر از آن دارد که خداوند ذات الجنب... را. ( ذخیره خوارزمشاهی ). مزاج مردم خون افزای گرم و تر باشد و خون او غلیظ و سخت سرخ باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر مردم خون افزای از بهر عرق النساء و نقرس و درد اندامها... از هر یک چندی فصد کند روا باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و سرخی خون او کمتر از سرخی خون مردم خون افزای باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

خون افزاینده دکه خون بسیار تولد کند او را.

جمله سازی با خون افزای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من آن صیدم که صیادم جنونست نشاط افزای جانم خاک و خونست

💡 از خیال مهر رویی دیده ام جویا چو شمع روشنی افزای صد هنگامه چشم خویش را

💡 عالم جان را دهد وصل روان افزای تو آنچ از رتبت جهانرا حضرت داور دهد

💡 طرب افزای هم و چاره هم در هر گاه مایهٔ شادی هم کلبهٔ احزان همند

💡 بند بردار ای پسر از پای دل پس ببین جولان روح افزای دل

💡 دلخوشم از عشق جان افزای خویش دوست دارم یار بی همتای خویش

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز