لغت نامه دهخدا
خوشنودی خواستن. [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) استرضاء. طلب رضایت کسی کردن.
خوشنودی خواستن. [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) استرضاء. طلب رضایت کسی کردن.
استرضائ طلب رضایت کسی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز گیتی تو خوشنودی شاهجوی مشو پیش تختش مگر تازهروی
💡 یقین حق کن تو خوشنودی خدا شو ز هر عیبی حقیقت تو جدا شو
💡 اگر ز چشم تو خوشنودیی شکار کنم ز جام زهر بود مر مرا شکار شکر
💡 زیارت کرد زآن پس مادران را به خوشنودی فدا می ساخت جان را
💡 که سوزید این خیمه ها را تمام به خوشنودی کار فرمای شام
💡 که هر خدمت که فرمایی کنم آن به خوشنودی فدا سازم دل و جان