لغت نامه دهخدا
خوش مطلع. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ل َ ] ( ص مرکب ) شعر یا کلامی که خوب آغاز شود.
خوش مطلع. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ل َ ] ( ص مرکب ) شعر یا کلامی که خوب آغاز شود.
شعریا کلامی که خوب آغاز شود
💡 مطلع الفجر میتواند از ۱۰۰ فرکانس مختلف در باند ویاچاف استفاده نماید و همچنین این رادار توانایی دارد تا در محیطهایی با نویز جمینگ نیز به فعالیت و عملکرد خود ادامه دهد.
💡 چو روی دولت او تازه کردم این مطلع که گنج مدح و ثنا را بدو گشایم در
💡 هان اى مردم نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم. آگاه باشيدكه امر مهمى پيش آمده است و من مى خواهم شما را از آن مطلع سازم.
💡 وى مطلع شد كه در طاقچه ى آن قرآن گذاشته اند، شب تا صبح دست به سينه براىاحترام قرآن، و در برابر آن ايستاد. مى گويند: علت سلطنت او و فرزندانش، در اثرهمان احترام بود!
💡 جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید که بود مهر درخشنده قرین با مه نو
💡 مطلع شدن حضرت ابراهيم عليه السلام بر مصايب امام حسين عليه السلام