خوش غلاف

لغت نامه دهخدا

خوش غلاف. [ خوَش ْ / خُش ْ غ ِ ] ( ص مرکب ) شمشیری که به اندک حرکت از نیام خود بخود بدرآید. ( غیاث اللغات ):
مگو عاشق پس از مردن ز شوق درد یار افتد
چو تیغ خوش غلاف از جوش بیرون از مزار افتد.ابوتراب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شمشیریکه باندک حرکت از نیام خود بخود بدر آید.

جمله سازی با خوش غلاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای به گرد روضه ات هر شب ملایک در طواف دشمنان را زنگ بسته تیغ باشد در غلاف

💡 در غریبی می شود رنگین سخن بیش از وطن سرخ رو گردد چو شمشیر از غلاف آید برون

💡 آيه بعد مى گويد: آنها در برابر دعوت انبياء يا دعوت تو از روى استهزاء گفتند:دلهاى ما در غلاف است و ما از اين سخنان چيزى درك نمى كنيم (و قالوا قلوبنا غلف ).

💡 رفته در زنگ طبیعت همچو شمشیریم لیک چون برآییم از غلاف تن، سراپا جوهریم

💡 دارای بخش‌هایی بر روی رشته‌ها (دندریت و آکسون) است که غلاف میلین نام دارد و جنس پروتئین و فسفولیپید است (از جنس غشاست).

💡 غبار، آینه ام را حصار عافیت است غلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز