لغت نامه دهخدا
( خوش آیندگی ) خوش آیندگی. [ خوَش ْ / خُش ْ ی َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) زینت. زیبایی. لطافت. پاکیزگی. آرایش. خاطرنوازی || خوبی. نیکوئی. ( ناظم الاطباء ). || مقبولیت. مطبوعیت. پسندیدگی. ( یادداشت مؤلف ).
( خوش آیندگی ) خوش آیندگی. [ خوَش ْ / خُش ْ ی َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) زینت. زیبایی. لطافت. پاکیزگی. آرایش. خاطرنوازی || خوبی. نیکوئی. ( ناظم الاطباء ). || مقبولیت. مطبوعیت. پسندیدگی. ( یادداشت مؤلف ).
( خوش آیندگی ) زینت زیبایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد رنگ جانکنیست طلبکار نام را گر وارسند کندن کوه از نگین خوش است
💡 موسم عشق است و ایام نشاط سیر گل با لاله و صحرا خوش است
💡 صحرای عمر اگر چه خوش آمد به چشم عقل از رنج دل به پای نفس زود بسپرم
💡 با سیرت بد، فایده ی صورت خوش چیست؟ مانند گل سرخ شقایق نتوان بود
💡 بیا بگوش دل عاشقانه خوش بشنو: که شوق و شورش عشقست در زمین و زمان
💡 مطرب، انصاف درین مجلس هم زحمت ماست لیک هم خوش نبود از دف و نایی خالی